"تصاویر این بخش مربوط میشه به مومیائی های زیبا!اعتقادی که باعث می شد جسم اجساد رو نگه دارند برای روزی که بشه دوباره زنده شون کرد ...با وسایل وکلا چیزهای عجیب که دوست داشتند !!!"
یک:
تنفر آمدم از سرکشی عشق خودم ...
که تند تند نوشتن ...نشان بیماری ست !!!
دو:
هزینه ای نداشت برای تو "قلم"...
ولی برای من ...سرم بود که می رفت درپی دار!!!
سه:
شخص اول من "تو"شده بود در ادبیات ...و
ادبیات لج می کرد با شهر بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...ما را در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 222 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:56
یک:
سبز بودن ...مثل چشم تو ...خراب آبادم ...
ژن چرا؟دست خدا ...بهشت چشم تو بود ....
دو:
درون خواب من پر بود از سئوال و جواب ...
تو می پرسیدی که را بیشتر می پسندی؟
من می گفتم:سئوال بعد !!!
سه:
تصورتو ...از زنده بودن ماهی ...خوردن اش نیست؟
چون به عقل ماهی شک داری که ...
بفهمد فرق محیط دریا و اکواریوم ...یعنی چه؟
چهار:
کلاس سوم ریاضی ام از بس نوشته ام ....
منهای تو ...هیچ جمعی برابر دو نیست...
پنج بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
کسی عشق ما را جدی نمی گرفت ..."یا حسین(ع)"...
تا اینکه دست شفا بخش تو ...مرا نجاتم داد ...
دو:
دوبیت بود شعر چشم تو ...که حفظ کردمش به زور ...
به زور حفظ من آمد ...نگاهداری شعر چشمانت...
سه:
درد دل با تو ای حافظ ...از میان دفتر شعرت ...
به فال آمده است ...:یوسف ...باز خواهد گشت ...
چهار:
میان عشق تو عشق دیگری متولد می شد ...
میلیون کلمه از "مولوی "و "شمس"میان مثنوی ...
پنج:
دوستم نداشتی و ف بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
میان سوگند های تو ...جان من نبود ...
هزار خدای یادت آمد و ...آن میان ...من یکی نبوده ام !!!
دو:
شکر آن خدای را که مرا دستمال تو ...نکرده است ...نمی کند ...
جان من از بینی تا قلب یک مرد ...حداقل چند وجب؟!!!
سه:
سال ها گذشت تا بفهمیم تو کیستی؟
امیر
بارها گذشته ای وقتی من ...رفته ام!!!
چهار:
کنار خیابان"هم"مرده ام!
و
باز زنده!
آن جا که ...میدانستم تو ...هرگز خبردار نمی شوی ...
پنج:
بعداز پدر بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
درتنم یک ژن با تو آشمایی دارد..."کشش به تو"...
تو مفهوم عشق را نمی فهمی .....چه تاحد "ژنتیک"...
دو:
قند لب تو ...کامور است ...هرچه می چشمش ...
قندم می افتد پایین ..."حنانه "فدای تو ...
سه:
بارهایم بسته بود و تو لگد می زدی ...به بسته ها ...
یکهو یکی شکست ...
بلند بلند خندیدی ...
مجبور شدم نشانت بدهم ...که هیچ شکستنی باخود نمی بردم ...
جز همان قلب شیشه ای که روی اش نام تو بود ...
چهار:
کوله ا بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
سوی چشمم رفته بود از غم ...گفتند پیر شدی ...
یاغم و درد پیری است و یا ...پیریی غم است...
دو:
کلا صدای تو ...خاص بود و جلوه ی جوانی داشت ...
می دانستم که هم سن منی !...عاشق صدات شدم ...
سه:
درمیان مردنم بوی تو آمد ....یاد کردم لحظه ی دیدار ...
رفتم با فرشته ی مرگم ...بی خیال درد شدم!!!
چهار:
لا به لای شاخه های درخت ...مگر گیر نیفتاده ای ...ای ماه ؟
دنبال واژه ی اآزادی ...
دست هایم گرفتار "خ بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
دوست داشتم کنار تو بمانم یک شب ...
چه می دانستم "کنار تو علی (ع)"تاریخ انقضا ...ندارد ...
دو:
اگر به دویدن است ...ملت بدوند ...
ما انتخاب خوب خدائیم درست ازچشمه!!!
سه:
تاریخ دست به دست پیمبر نمی دهد ...
ما خود فشرده ایم دست خویش را به ولایش...
چهار:
قلبم نمی تپید ...نجف باز تیره بود ...
دیدم غنیمت ست که فریادها کشم:یا علی (ع)....
پنج:
مهدی(ع)...علی (ع)هنوز قدرت زانوان ماست ...
درانتظارتیم و ت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
بیگانه شدیم ازهم و کنارهمیم ...
تو خراب شدی رادیو!!!ومن ...گوش ندارم!!!
دو:
شهر می دانست ارزش مادر شوهر!!!
آن وقت عروس ما چه گفت:؟گفت:خاکبرسرم!
سه:
بوی توت فرنگی از پیراهن تو ...نمی رفت...
و
شوینده ها درمبارزه هیچ بودند ...
تب کرده بودم ...
آن که برخلاف من توت فرنگی دوست داشت که بود؟!!!
چهار:
روی دندانت نگین گذاشته ای ...مثل گوشه ی چشمت ...
رکاب عشق من!یعنی منم ...نگین توام ؟!!!
پنج:
صورتک بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...
یک:
خنده آمده ام ...روزقیامت است ووقت انتخاب ...
آن قدر قدرت دارم که روم بهشت و تورا به فرستم به جهنم!!!
دو:
نگاه توی گنهکار ...عاقبتم را به خیر کرد ...
به حکم شعر می روم وزارت ارشاد و ...جواز می گیرم ...
سه:
بره ندگی و برنده گی چه سود نداشتم!!!
نه مثل چاقو توانم بود و نه مثل یوز دویدنم !!!
چهار:
وبال گردن خودکار خویش بودن ...
یعنی کسی نیست ..
که بال شکسته ات را نوازش کند!!!
پنج:
دریغ می سوختم بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...ما را در سایت بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟ دنبال میکنید
برچسب: العلل, نویسنده: بازدید: 288 تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 21:53
یک:
درهای خانه ی عشق همیشه باز بود ...
من درون آن خانه "حاتم طائی "بودم!!!
دو:
جوان نمرده ام و دنیا به کام من بوده است ...
چه عشق و حالی به عشق عشق تو بودن ...
سه:
بیرونم کرده ای از کشور خانه ام مرا ...
می گردم و هرشب باز پشت در خانه ی توام!!!
چهار:
لیاقت کتاب من نام تو نبود؟...
بردی به آبرو سخن من ...به سمت دیگری...
پنج:
هزار بارزبان شعر شود ...تو بازهم "امیر "من ...
درکوچه های واقعی زندگی م بی شمس رخ تو...!دیگر دلی مانده مرا؟...